الشيخ حسين المظاهري
34
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى)
رفت . اگر يك شبانهروز گذشت و تهذيبنفس نكردهايد خيلى متأسف باشيد ، خيلى متأثر باشيد ، و روز بعدش حتماً جبران كنيد . بايد ادامه داشته باشد . البته اندكاندك بايد جلو رفت ؛ يكباره نمىشود ، به يك سال و دو سال نمىشود . بايد در راه باشيد و دوشبهدوش ملاشدنتان كارى بكنيد كه ، انشاءالله ، مهذب بشويد ، كارى بكنيد رياست طلبى ، عصبيت ، خودخواهى ، پولپرستى و امثال اينها برشما حكومت نكند ، علم بر شما حكومت نكند . اين زنگ اول . صبغه دوم - رنگ دومىكه از اين رنگ كمتر نيست و قرآن شريف پافشارى روى آن دارد « رنگ تقوا » است . يك عالم بايد متقى باشد ، بايد خدا ترس باشد ، بايد جزء ذات او باشد : يعنى ملكه تقوا سرتاپاى او را گرفته باشد . بايد چشم او متقى باشد ، گوش او ، دست و پاى او ، متقى باشد و تمام اعضاى او متقى باشند ، و از اينها بالاتر ، بايد دل او متقى باشد ؛ يعنى خداپرستى در دل او رسوخ كرده باشد . اگر اين تقوا باشد ، تقويت خوبى است براى علم ، و علم در يك ظرف نورانى جاى مىگيرد ، اما اگر تقوا نباشد ، اولًا قرآن شريف در همان سوره جمعه كه تعريف علم مىكند و مىفرمايد : عالم تشريع براى علم است ، بلافاصله مىفرمايد : « مَثَلُ الَّذينَ حُمّلُوا التَّوراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ اسْفاراً » ( جمعه / 5 ) . علم منهاى تقوا ، علم براى كسىكه فاسق و فاجر باشد ، علم براى كسىكه چشمش ، گوشش ، زبانش ، دلش كليد نداشته باشد ، مثل يكبار كتابى است كه سوار يك الاغ باشد ؛ به غير از خستگى براى اين الاغ چيزى ندارد . انصافاً اين آيه هم خيلى عتابآميز است ، يعنى در حالىكه مىگويد علم براى اين عالم فايدهاى ندارد ، بىاعتنايى عجيبى به اين عالم مىكند : « مَثَلَهُ كَمَثَلِ الْحِمارِ » . در آنجا مىگفت : « مَثَلَهُ كَمَثَلِ الْكِلْبْ » ، اما در اينجا مىگويد : « مَثَلَهُ كَمَثَلِ الْحِمارِ » ، يعنى همين عالم بىتفاوت ، همين عالم منغمر در گناه ، به اندازهاى بىفهم و بىشعور مىشود ، كه با عمامهاش نگاه